1.اولین راز: این را بدانید که مردم به دلیل منطق خرید نمی کنند؛ بلکه مردم به دلیل احساسات خرید می کنند و آن را با منطق توجیه می کنند.
اولین سوال از شما این است که چطور چیزی را عوض می کنید که یک کالا است!
حالا من می خوام شما به چیزی فکر کنید که می خواهید در زندگی خود بخرید،
این می تونه یک ماشین باشه، می تونه یک خونه باشه یا می تونه هر چیزی باشه، فقط می خوام که تصورش کنید.
هنگامی که در ذهن تون اومد، من می خوام شما این سوال رو از خودتون بپرسید،
چرا می خواهید ان را بخرید؟ چرا می خواهید آن مورد خاص را بخرید؟
چرا می خواهید آن مورد را داشته باشید؟ چرا اینطور است؟
شاید این یک کت و شلوار جدید است که به شما می آید!
شاید این یک لباس جدید است، شاید این یک ماشین جدید است،
اما چرا شما آن را می خرید؟ می خواهم کمی عمیق فکر کنید!
اگر شما از لایه های مختلف رد بشید من فکر می کنم شما متوجه خواهید شد که احساسات خریداری می کنند.
شاید بخاطر حرص و طمع این را بخرید،
شما می خواهید پول به دست بیارید یا می خواهید پول ذخیره کنید یا شاید بخاطر سخاوت،
که با خرید این آیتم می خواهید به دیگران کمک کنید و غیره.
هر آن چیزی که دلایل انجام این کار شما هستند، آن ها اغلب دلایل احساساتی/ احساسی هستند.
بنابراین شما بخاطر احساسات خرید می کنید و منطقی توجیه می کنید.
بنابراین فکر کنید زمانی که چیزی را به کسی می فروشید، آیا شما در مورد ویژگی و مزایا صحبت می کنید؟ این که این جنس برای شما چه کاری می کند؟
یا اینکه دکمه های عاطفی قلب را فشار می دهید؟
پس به یاد داشته باشید که مردم به دلیل احساسات خرید می کنند و با منطق توجیه می کنند و شما باید این را درک کنید،
فقط محصول خود را تحمیل نکنید، فقط خدمات خود را تحمیل نکنید، ویژگی ها و مزایا را تحمیل نکنید…
در مورد چیزهایی که احساس هستند فکر کنید و دکمه های قلبی که شما فشار می دهید.
راز شماره ۲: مردم برای رسیدن به چیزی خرید نمیکنند برای خارج شدن از آن خرید میکنند.
این بدان معنیست که مردم اغلب چیزی را خریداری میکنند، زیرا آنها مشکلاتی دارند که میخواهند حل شوند. آنها میخواهند از این مشکل بیرون بیایند.
مردم دریل را خریداری نمیکنند آن ها یک سوراخ بر روی دیوار میخواهند! پس چه چیزی است که به آنها کمک میکند تا حلش کنند چه مشکلی وجود دارد؟ آن مشکل چیست؟!

چیزی که شما باید درک کنید مقدار پولی است که به دست میآورید در رابطه مستقیم است که تا چه حد عمیق درک از درد بازار فروش خودتان دارید.
شما باید درک کنید چه دردسرهایی است که مردم دارند؟ چگونه میتوانید به آنها کمک کنید تا برخی از این درد را از بین ببرند؟!
راز شماره ۳: مردم محصولات و خدمات را خریداری نمیکنند آنها داستانها را خریداری میکنند.
از آن نجا که انتخابهای زیادی در بازار وجود دارد هر محصولی که میخواهید صدها انتخاب و غیره وجود دارد.
چگونه شما ایستادگی کنید؟ چگونه عواطف را به یک کالا به یک قلم اضافه میکنید؟
مثلاً یک قلم روان نویس ۲۰۰۰ تومانی و ۸۰۰ هزار تومانی تفاوتش در چیست؟!
قلم منحصر به فرد چیست همان قلم و همان کارایی؟
داستان: هنگامی که داستان را به یک مورد اضافه میکنید مثلاً ربط دادن یک چیز ارزشمند به یک کالا قیمت آن را میتوانید تا ۱۰ برابر بیشتر کنید!
چگونه می توانید داستان را به همه چیزهایی که انجام میدهید تزریق کنید؟ شاید این داستان مبدا شما باشد که چگونه شروع کردید!
دلیل انجام کاری که میکنید چیست؟ به یاد داشته باشید واقعیتها گفته میشود داستانها فروخته میشود.

